بی شک امامان شیعه دارای علم غیب بوده و از امور نهانی مطلع بوده اند که این مطلب دلایل و شواهد عقلی و نقلی زیادی دارد. از جمله روایات سراسر کتاب رجال مرحوم کشی گویای این موضوع است اما نکته مهم شیوه تعامل شیعیان با این صفت امامان است به نظر می رسد یکی از راههای شناخت شخص امام غیب گویی امامان بوده است چنانکه ابوخالد کابلی از اخبارات غیبی امام صادق علیه السلام پی به مقام امامت ایشان می برند.(رجال کشی حدیث شماره 192)
☼☼☼☼☼☼
علم لدنی به هر علمی که از جانب خداوند باشد اطلاق می شود خواه مربوط به امور ظاهری و خواه مربوط به امور غیبی باشد. علم غیب خود دارای درجات متفاوتی است بسا علمی که از برخی افراد محجوب و غایب باشد و از نظر دیگران ظاهر و آشکار. اما دسته ای از اخبار که به طور ویژه از آینده و به طور دقیق گزارش می شود به طوری که این دانش به شکل عادی برای افراد انسانی قابل وصول نمی باشد در اصطلاح, علم غیب خوانده می شود. خداوند در قرآن این علم را مخصوص خود خوانده که کسی به آن دسترسی ندارد مگر آنان که خود خداوند خواسته باشد و به ایشان این علم را داده باشد.
از همین رو یکی از علائمی که به وسیله آن مردم حجت خدا را می شناختند همین غیب گویی ایشان بوده و از دیرباز و حتی درباره پیامبران گذشته مصداق داشته.
لذا از غیب خبر دادن امامان برای بسیاری از شیعیان نزدیک به امامان امری بسیار عادی بوده بلکه برخی از ایشان نیز از طریق علم غیب امامان به امامت ایشان پی می بردند.
اما آنچه در این نوشتار دنبال می کنیم این است که نشان دهیم علم امامان علم الهی بوده و در نزد شیعیان ایشان با علوم دیگران متفاوت بوده است و از نوع علوم اکتسابی نبوده. بلکه مستقیما از سوی خداوند به ایشان رسیده است. آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که در این بحث حجیت تفاوتی میان نبی و امام وجود ندارد و امام و نبی از آن حیث که حجت خدا می باشند باید در مورد احتیاجات بشر و به خصوص احتیاجات علمی پاسخ کافی دارا باشند. چنانکه امام صادق علیه السلام این نکته را متذکر شده اند. (رجال کشی حدیث شماره 491)
لذا اگر امام قادر به پاسخگویی سوالات بشر در زمینه نیازمندیهای اونباشد از اساس امام بودنش زیر سوال می رود و از همین رو می باشد که برخی امامان را از اخبارهای غیبی او می شناختند (رجال کشی حدیث 192) و بسیار روشن است که علم به این گستردگی و با این کیفیت خطاناپذیری نمی تواند جز از سوی خداوند باشد و لذا اطرافیان نزدیک آن حضرات به الهی بودن علوم ایشان اذعان اشتند. (رجال کشی حدیث شماره 119)
با توجه به این مطلب تکلم به زبان های رایج دنیا از کمترین توانایی های امامان می باشد چنانکه تکلم امیرالمومنین علیه السلام باگروهی از هندیان گزارش شده( رجال کشی حدیث شماره 175) که البته ظاهرا تحمل این امر برای هندوها مشکل بوده و در نتیجه معتقد به الوهیت حضرت شده اند.(همان).
همچنین شواهد زیادی از غیب گویی اطرافیان حضرت وجود دارد که در نتیجه اصل وجود غیب دانستن شیعیان خالص حضرت را نمی توان انکار کرد از جمله غیب گویی رشید هجری(رجال کشی حدیث شماره131), غیب گویی حبیب بن مظاهر(رجال کشی حدیث شماره133) غیب گویی میثم تمار(رجال کشی حدیث شماره133 و 131)
که ظاهرا برخی از آنان این اخبار را مستقیما از خود امامان می گرفتند چنانکه در داستان کشته شدن میثم (رجال کشی حدیث شماره 139) نقل شده همچنین اینکه امامان نسبت به احوال شیعیان خود باخبر بوده و از امور آنان آگاهی دارند به شکل های گوناگون مورد تاکید قرار گرفته و در برخی موارد امامان حتی اشاره به علم ایشان از بیماری های مومنان در شرق و غرب عالم نموده اند. (رجال کشی حدیث شماره 162 و163) و ازجمله از احوالات شخصی اظهار آگاهی نمودند.(رجال کشی حدیث شماره 208 و 288)
نکته ای که باقی می ماند این که در برخی موارد امامان علم غیب را از خود نفی کرده اند.
این مطلب دلایل فراوانی می تواند داشته باشد از جمله کم ظرفیتی برخی از مخاطبان چنانکه در داستان هندوها گذشت که ایشان نتوانستند غیب گویی امام را تحمل کنند و از غیب گویی حضرت نتیجه گرفتند که امیرالمومنین علیه السلام خداوند است.
دلیل دیگر جو ناسالم زمان برخی از امامان است که حکومت زمان به شدت با هر نوع فضیلت امامان به مخالفت بر می خواستند زیرا هر نوع فضیلت امامان توجه ایشان به قشرهای مردم را به سوی ایشان به دنبال خود داشت و این امر به هیچ وجه مطلوب حکومتهای آنان نبود.